Archive for the ‘View’ Category

قصه شهر اسیر جادوگر

Sunday, February 10th, 2008

سلام عزیزای دلم، امروز می خوام براتون قصه بگم، فقط قبلش اینو بدونین که این صرفاً قصه دخترای ننه دریا و پسرای عمو صحرا نیست، بلکه می تونه قصه همه کسانی باشه که شهرشون جن زده و اسیر جادوگره 

يکی بود يکی نبود، غير از خدا هيچ کس نبود، زير گنبد کبود، نزديک يه شهری تو اون دوردورا يه مکتبخونه بود. تو اين مکتبخونه دخترای ننه دريا و پسرای عمو صحرا درس ميخوندن غافل از اينکه تو اون شهر يِه جادوگری هست که روح آدمای شهر را جن زده کرده. جادوگره کلی اجنه و از ما بهترون را دور خودش جمع کرده بود و به اونها باج سبيل ميداد تا اونها برن تو جلد مردم شهر و اونها را گول بزنن که جادوگر هر چی ميگه مردم گوش کنن و فکر کنن خير و صلاحشون توشه. يه کار ديگه که اجنه ميکردن اين بود مردم شهر را از بچه های مکتبخونه بترسونن، آخه جادوگره ميدونست که مکتبدار آدم دنيا ديده و با کمالاتيه و ميدونه که جادوگر دستش با اجنه تو يه کاسه است، برای همين اگه بچه های مکتبخونه تو شهر می اومدن يا از بچه های شهر به اون مکتبخونه ميرفتن دست جادوگره رو ميشد. روزها همينجور ميگذشت تا اينکه يه روز پسر دومی عمو صحرا و دختر دومی ننه دريا که دلشون پيش هم گير کرده بود تصميم گرفتن از مکتبخونه فرار کنن و برن تو شهر يه گوشه ای با هم زندگی کنن. واسه همين شبونه از مکتبخونه فرار کردن و راهی شدن طرف شهر. وقتی به شهر رسيدن، دم دروازه شهر ديدن که اجنه وايسادن و نگهبانی ميدن. اونها هم که از قضيه بين جادوگر و اجنه خبر نداشتن جلوتر رفتن. نگهبانها به اونها ايست دادن و پرسيدن از کجا مياين؟ يه دفعه از دهان دختر دومی ننه دريا پريد که از مکتبخونه و اجنه هم تا اينو شنيدن اونها را دستگير کردن و انداختن تو يه سياهچال سرد و نمور و تاريک
فردا صبح که بچه ها تو مکتبخونه از خواب بيدار شدن فهميدن که پسر دومی عمو صحرا و دختر دومی ننه دريا غيبشون زده. مکتبدار که مرد عاقلی بود، يه چيزهايی بو برده بود و ميدونست که اگه اونها به طرف شهر رفته باشن ممکنه گير اجنه افتاده باشن. برای همين پسر کوچيکه عمو صحرا و دختر کوچيکه ننه دريا را که از بقيه بچه ها زرنگتر بودن را فرستاد دنبال اون دو تا
دو تا ته تغاريها وقتی به دروازه شهر رسيدن از ديدن اجنه نگهبان و مردمی که به مجسمه جادوگر تعظيم ميکردن کلی متعجب شدن، از يکی از آدمها پرسيدن چرا به مجسمه تعظيم ميکنين؟ اودهم جواب داد چون جادوگر مظهر رهايی و تمدن ماست و اون به ما یاد داد که چه جوری می تونیم به آرزومون يعنی آزادی برسيم. پسر کوچيکه عمو صحرا با شنيدن اين حرف ياد مکتبدار افتاد که هميشه ميگفت: آدمها فقط وقتی آزادن که ديگه از آزادی مثل يه آرزو و آرمان حرف نزنن، پس شستش خبر دار شد که تو شهر چه خبره. با هر کلکی بود با دختر کوچيکه ننه دريا از دروازه شهر گذشتن. ترسون ترسون و لرزون لرزون پرس و جو کردن تا ردی از خواهر و برادرشون پيدا کنن تا اينکه بالاخره فهميدن اونها کجا گير افتادن. اما اونها تو اين مدت فهميده بودن که با شرايطی که هست بدون کمک بقيه بچه هايی مکتبخونه و بدون آگاه کردن مردم از اوضاع نميتونن کاری بکنن پس پسر کوچيکه عمو صحرا رفت دنبال بقيه بچه ها و وقتی همه دور هم متحد جمع شدن شروع کردن به گفتن لز جادوگر و نقشه ای که با اجنه کشيده
اما مردم ميترسيدن، همه ناراحت بودن، هيچ کس حوصله نداشت، همه غر ميزدن که ديگه مهتاب نمياد، کرم شب تاب نمياد، برکت از کومه رفت، رستم از شانومه رفت، کوره ها سرد شدن، سبزه ها زرد شدن، خنده ها درد شدن و اما بچه های مکتب ميگفتن بايد خونه جادوگر ويرون بشه، جن از شهر بيرون بشه، قفل سياهچال وا بشه
مردم ميگفتن دخترای ننه دريا، پسرای عمو صحرا، دل ما پيش شماس، نکنه فکر کنين حقه زير سر ماس، چش اميدمون اول به خدا بعد به شماس
پسر بزرگه عمو صحرا ميگفت: اگه قانون ظالمانه است با سوزوندن کتاب قانون حل نميشه، بايد يوغ اون قانون برداشته بشه. ميگفت: اگه جادوگر ظلم ميکنه تا ترس اونو از دلتون بيرون نکنين نميتونين تختشو واژگون بکنين
دختر بزرگه ننه دريا ميگفت: اگه از چيزی ميترسين اون ترس تو دل خودتونه نه تو دست کسی که ازش ميترسين
کم کم حرفا اثر کرد، مردم آگاه شدن، شروع کردن به پچ پچ کردن با هم، شروع کردن به فکر کردن. مردم با خودشون ميگفتن
چه کسی ميخواهد من و تو ما نشويم؟ خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم، تو اگر ما نشوی خويشتنی
از کجا که من و تو، شور يکپارچگی را در شرق باز بر پا نکنيم
از کجا که من و تو مشت رسوايان را وا نکنيم
من اگر برخيزم، تو اگر برخيزی، همه برميخيزند
من اگر بنشينم، تو اگر بنشينی، چه کسی برخيزد؟ چه کسی با دشمن بستيزد؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد؟
کم کم مردم به جنب و جوش افتادن، هر جا جن ميديدن ميگرفتنش و مينداختنش تو صندوقچه. جادوگره که حساب کار دستش اومده بود فهميده بود که اگر بيشتر بخواد ادامه بده حسابش رسيده است، اين بود که دمشو گذاشت رو کولشو و در رفت
پسرای عمو صحرا و دخترای ننه دريا، برادر و خواهرشونو از سياهچال درآوردن و مردم شهر هم هفت شب و هفت روز براشون جشن عروسی گرفتن
قصه ما به سر رسيد، کلاغه به خونه اش نرسيد
بالا رفيم ماست بود، قصه ما راست بود

با الهام و گرته برداری از آثار زنده یادان احمد شاملو و حميد مصدق
(نوشته شده در آذرماه 1382)

امان از دست ما ايرانيهاي شب امتحاني

Sunday, January 27th, 2008

همه ما تجربه درس خواندنهاي شب امتحاني را در دوران تحصيل تجربه كرده ايم. قولهايي كه به خودمان مي داديم مبني بر اينكه از ترم يا سال تحصيلي آينده نخواهيم گذاشت درسها براي شب امتحان تلنبار شود و هر بار عمل نكردن به اين تعهد يا پايبند نماندن به آن براي مدت طولاني . زماني كه تحصيل مي كردم تصورم بر اين بود كه اين موضوع منحصر به درس خواندن است اما بزرگتر كه شدم ديدم كه اين شب امتحاني بودن و انجام دادن كارها در آخرين دقايق ممكن محدود به درس خواندن نيست و در تمام امور زندگي اين قضيه به شكل بسيار پر رنگي نمود دارد

به نوعي همه ما عادت داريم كارهايمان را در آخرين لحظات باقيمانده از فرصتي كه براي كار داريم انجام بدهيم، حتي جالبتر از آن اينكه خيلي وقتها اين را به زمانهاي اضافي و فرصتهاي تمديد شده آن موكول مي كنيم. اين عادت به گونه اي روي ما تاثير گذاشته كه اگر كاري را زودتر از فرا رسيدن دقايق آخر موعد انجامش به پايان برسانيم برايمان بسيار عجيب به نظر مي رسد

همه عادت كرده ايم فرمهاي ثبت نام را هميشه در آخرين روز پست كنيم در حاليكه تا آخرين لحطات هنوز عكس جهت ارسال با مدارك نداريم! تيمهاي ورزشي ما هميشه با نتايجي كه در آخرين روز مسابقات به دست مي آورند به مرحله بعد صعود مي كنند (البته اگر صعود كنند!)، فيلمهاي سينمايي ما در آخرين روز از مهلت ارسال به جشنواره ها مي رسند، حتي جشنواره هاي خارجي يكي دو بار براي فيلمهاي ايراني استثنا قائل شدند و فيلمهاي ايراني كه بعد از تمام شدن مهلت به جشنواره رسيده بود را پذيرفتند، جالب اينكه همان موقع فرصت مشابه را به فيلمهاي ساير كشورها ندادند و بسيار نمونه هاي اينچنيني ديگر را هر كدام سراغ داريم

وقتي به مسائل بزرگتر و آدمهاي مهمتر و بزرگتر نيز نگاه مي كنيم مي بينيم كه آنها نيز اين عادت شب امتحاني بودن را دارند. سياستمداران ما هميشه در روز آخر ثبت نام در انتخابات اقدام مي كنند (هر چه ديرتر مهمتر) آنهم به دليل اصرار دوستان و احساس تكليف شرعي، دولتها لايحه بودجه را در آخرين روز فرصت قانوني  به مجلس ارائه مي كنند، خبرها در ديرترين زمان ممكن به اطلاع عموم مي رسد (مثل سهميه بندي بنزين) البته اگر به اطلاع عموم برسد و به همين ترتيب در ساير مسائل

همانطوريكه حتماٌ مي دانيد اين بحث كاملاٌ همه گير شب امتحاني بودن مدتي است كه در فوتبال ملي كشورمان بحراني شده است. بعد از پيش آمدن احتمال جدي محروميت فوتبال ايران پس از اخراج رئيس فدراسيون بعد از جام جهاني گذشته و تبعات آن  و پس از چند بار به تعويق افتادن انتخابات رياست فدراسيون و اينكه رئيس سازمان تربيت بدني بالاخره از خير رياست فوتبال گذشت (بخوانيد ناچار شد كه بگذرد) دست آخر ميز رياست فوتبال كشور صاحب 4 سال آينده خود را شناخت. حال اين مشكل، گريبان انتخاب سر مربي را شديدتر گرفته است، كاري كه تا به حال به دليل مسائلي كه در بالا آمد به دقيقه 90 موكول شده بود حال به آخرين ضربات پنالتي كشيده شده است. در حاليكه كمتر از دو هفته تا اولين مسابقه تيم ملي باقيمانده  هنوز قرارداد نهايي با اصلي ترين گزينه اين پست يعني خاوير كلمنته اسپانيايي منعقد نشده است و گفته مي شود كه ايشان به دليل كسالت تا روز اولين بازي تيم ملي (ديدار با سوريه) به ايران نخواهد آمد و باز اين در حاليست كه تيمهاي رقيب مدتهاست كه در حال آماده سازي و تدارك هستند

القصه، اميدواريم اين بار نيز به مثابه فيلمها كه بعد از كلي اتفاق ناخوشايند در آخرين سكانس، شخصيت اصلي به هر آنچه مي خواهد مي رسد تيم ملي نيز حداقل اگر قدمهاي اول را خوب برنداشته است (يا شايد اصلاٌ قئمي برنداشته است) در روز آخر عاقبت به خير شود و به سر منزل مقصود كه همانا جام جهاني 2010 است برسد تا شايد اين بار عبرت شود و حداقل در فوتبال پس از اين به دقيقه 90 و وقتهاي اضافه دل نبنديم، هر چند كه بعيد مي نمايد از ما ايرانيهاي شب امتحاني

آزاده اي براي اصلاح امور و دين مسلمانان

Thursday, January 17th, 2008

Photo by Panbehzan

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 حسين عليه السلام بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش، زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد وي را بي آبي معرفي كردند

دكتر علي شريعتي

Categories

Search

Archives

November 2008
M T W T F S S
« Feb    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

Links

RSS