خود سانسوری
Saturday, February 27th, 2010
یکی از بزرگترین مشکلاتی که به صورت تدریجی ولی بسیار عمیق گریبانگیر جوامعی که در آنها مشکل آزادی بیان وجود دارد میشود خودسانسوری است. بنا به تعریف، خودسانسوری، خودداری یک رسانه از انتشار اخبار یا سایر موارد بدون اعمال فشار مستقیم سانسور است به جهت پیشگیری از مشکلات محتمل ناشی از فشارهای سیاسی و مذهبی. به عبارت دیگر نگفتن برای ماندن و بقا.
معمولاً خود سانسوری در مواقعی پیش می آید که مطرح کردن موضوع به دلیل فشار سیاسی دولت حاکم و یا مثلاً حساسیتهای مذهبی تبعاتی سنگین-حتی تا حد مرگ- برای بیان کننده موضوع یا تولید کننده محتوا در بر داشته باشد.
در حالت دیگر خودسانسوری در مواردی صورت می گیرد که موضوع در ارتباط با تحمیلهای زاییده از قوانین اخلاق عمومی که در فرهنگ جامعه جایگاه یافته اند باشد. این موارد که از آن تعبیر به «عرف» میشود به دلیل تبدیل به نوعی «وجدان عمومی» نقشی پیچیدهتر از سانسورهای دولتی دارند و در فرهنگ عامه ایرانی موارد فراوانی از آن را میتوان یافت.
خودسانسوری موضوعی تازه نیست و در طول تاریخ هر جا که فشاری برای محدود کردن جامعه از دسترسی به آگاهی وجود داشته «پوشیده نویسی» گریبان روشنفکران و تولیدکنندگان محتواهای فرهنگی را گرفته است. در بسیاری موارد این افراد برای فرار از خودسانسوری شدید و یا برای اینکه حتی اگر به صورت حداقلی هم که شده عقاید خود را ابراز کنند به سمبلیسم رو آورده اند و با قراردادن غرض اصلی در پوششی از نمادها و استعارات سعی در رساندن پیام به صورت غیرمستقیم داشته اند. افرادی هم بوده اند که بی توجه به فشار سانسور و با اگاهی از تبعات احتمالی دست به انتشار اخبار و عقاید خود به صورت شفاف و بی پرده زده- اند.
خودسانسوری همچنین از آفتهای بزرگ خلاقیت است. خلاقیت و هنر زمانی شکوفا میشود که خالق اثر بی دغدغه و بدون نگرانی از اینکه گفتن مطلبی یا مطرح کردن موضوع چه تبعاتی می تواند داشته باشد صرفاً به اثر خود فکر کند. محصور کردن هنرمند و نویسنده در چارچوب خطوط قرمز و بایدها و نبایدها دست وی را برای به پرواز درآوردن اندیشه اش می بندد و طبیعتاً نویسنده نمی تواند آنچه در ذهن دارد اجرا کند. اگر هم که بی توجه به خطوط قرمز باشد تیغ سانسور جراحات خود را بر پیکره اثرش وارد خواهد آورد. در این حالت نیز انتخاب بین انتشار اثر مجروح و یا جلوگیری از انتشار خواهد بود به این امید که روزی بتوان آن را آنگونه که هست منتشر کرد که راه اخیر در مورد آثاری که مربوط به دوره یا برهه خاصی میشوند باعث نابودی اثر خواهد شد و یا در بهترین حالت تبدیل به توضیح و تفسیری از یک مقطع تاریخی پس از گذشت آن دوره خواهد شد که بیش از روشنگری اجتماعی نقش روایت آنچه گذشته خواهد یافت.
مدتی مشغول نگارش داستان کوتاهی برای وبلاگ بودم که شرح حالی بود از اکثریت جامعه و نیز مناظره ای در خیابان بین پنج نفر با دیدگاههای مختلف در مورد آنچه در ماههای گذشته رخ داده است که متاسفانه به دلایلی! از انتشار آن در اینجا معذورم. سعی کردم خودسانسوری کنم نشد، خواستم دل به دریا بزنم نتوانستم. هر چند فکر می کنم که داستان نگاهی کاملاً بیطرفانه دارد اما دیدم که آن هم جرم است، در این روزگار بیطرف هم نمی توان بود، مجبوری که طرفدار باشی و فقط طرفدار آنکه حاکم است در غیر اینصورت یا باید سکوت کنی یا حسابت احتمالاً با کرام الکاتبین است. اینگونه است که آخرین سنگر سکوت میشود. امیدوارم که روزی هر کسی بی نگرانی بتواند آنچه در ذهن دارد بیان کند. تنها روزی واقعاً آزاد هستیم که آزاد بودن برایمان اینقدر بدیهی باشد که نعمت محسوب نشود.